Tag Archives: Ali Mahin-Torabi

علی جان! خوش خبر باشی

آسیه امینی

در صداش موج و لرزش شادی است وقتی که زنگ می زند و از خواب بیدارم می کند:
– سلام.
سلام علیک……….م علی آقا! خوش خبر باشی؟
– بخدا دو روز گذشته چند بار زنگ زدم که بهتون بگم. همه اش نبودین! می خواستم خودم بهتون خبر بدم.ولی می دونم که حالا دیگه می دونین.
می دونم. آوا گفت که زنگ زده بودی. حالا چه خبرای جدید؟
– فعلا که پرونده رفته دادگستری استان تهران. از اونجا تعیین شعبه بشه.
خب تا همینجاش هم خیلی خوبه و امیدوارم نقض حکم اونجا هم تعیین بشه. از بچه ها چه خبر؟ بهنود خوبه؟امیدوارم تو این یک ماه مونده، وضع او و محمد هم بهتر بشه.
– بهنود هم خیلی امیدوارشده بعد از نقض حکم من. همه بچه ها امیدوار شدن.  فکر می کنم اگر حکم من تغییر کنه، وضع همه بهتر بشه. فکر نمی کنم دیگه حکمی اجرا بشه اصلا.
 امیدوارم! منم امیدوارم!
اما در لحنم تردیدی است که از هوش علی زیرک پنهان نمی ماند.
– اتفاقی افتاده؟ خبر جدیدی شده؟
نه.
– چرا! چی شده خانم امینی؟ در مورد پرونده منه؟
نه علی جان! ولی به نظرم چهارشنبه یک حکم در عادل آباد اجرا شد.
– زیر ۱۸ سال؟
 فکر می کنم ولی مطمئن نیستم هنوز. خبرش را یک روزنامه محلی هم نوشته بود. اما در مورد سنش کمی تردید دارم اما احتمالش زیاد است.به هر حال در مورد تو فعلا خبرهای خوبی رسیده.
 پکر  شده است و تلاش من برای پاک کردن گندی که زده ام چندان فایده ای ندارد!
– چرا همه به تهران چسبیدین؟ چرا هیچ کس سراغ شهرستانیا نمی ره؟….!
علی جان! همین دو هفته پیش که گله می کردی که چرا پرونده ات را ول کرده ام و چرا دلسرد شده ام، نه کار را ول کرده بودم و نه دلسرد شده بودم، دنبال پرونده ابو مسلم بودم. ابومسلم هم اگر وکیلش دوان دوان دنبال کارش نبود و پی گیری نمی شد پرونده اش، الان معلوم نبود که وضع بهتری داشت! یه عده دنبال رضایت گرفتن بودند و یک عده دنبال پی گیری حقوقی.
– ….
(سکوت)
علی جان ما مجبوریم این راه را طی کنیم. چاره دیگری نیست. ولی تو باید به دیگران امید بدهی. الان که امکان بازخوانی پرونده ات فراهم شده، خیلی مهمه که بقیه بچه ها هم امیدوار بشن.نمی خواستم ناراحت یا ناامیدت کنم.
– …فقط امیدوارم همه چیز خوب پیش بره.
می ره! چرا نره؟!
– می ترسم.
ترس چیز طبیعیه. ولی باید امیدوار باشیم.
– سعی می کنم…. و باید قطع کنم.
به همه بچه ها سلام و پیغام منو برسون. مرسی که زنگ زدی.
– خدافظ

Saeed Jazee was PARDONED

SCE: JUly 26, 2008
REVISED: JUly 28, 2008

Saeed Jazee will no longer be executed, according to an email sent by his attorney, Mohammad Mostafaei to Stop Child Executions. Mr. Mostafaei stated that on Thursday in a memorial ceremony named Khoon Bas (Enough Blood), the parents of the victim Morteza Jaan-Zamin officially pardoned Saeed. (revision added July 28, 2009: In return they have received Dieh “Blood Money” however the amount of retribution has not been disclosed.)

Mostafaei told ISNA news agency today that Saeed was given one month extension before his scheduled execution last month which during this period with help of different counselors, newspaper editors and others he was able to obtain a pardon from the victim’s family.

According to the Iran ‘s Islamic Sharia Ghisas law, only the family of the victims can overrule Islamic judiciary’s punishment orders including death penalty. The government of  Iran has been in direct violation of the international conventions which forbid executions of those alleged of crimes before the age of 18 and instead after issuing the death penalty has shifted the responsibility to the parents of the victims to overturn the judiciary’s order. 

Saeed Jazee who was 17 at the time of alleged crime is anticipated to be freed soon. Jazee is the second juvenile offender who is saved from death by hanging this week. Execution order of another juvenile offender , Ali Mahin-Torabi was also commuted earlier this week and his file was sent for review. Ali is anticipated to also be freed soon as he has already spent 7 years in prison.  

After being faced with much pressure from within Iran and internationally, Iran ‘s head of judiciary Ayatollah Sharudi postponed Saeed’s execution last month which lead to obtaining an unconditional pardon by the victim’s family.

Nazanin Afshin-Jam and Stop Child Execution wish to thank Attorney Mohammad Mostafaei, SCE’s dedicated team of volunteers and supporters, Amnesty International, European Union and so many human right organization, activists and supporters in Iran and around the world for helping give both Saeed Jazee and Ali Mahin-Torabi another chance at life. SCE also expresses much gratitude to Morteza’s family who decided to put an end to the bloodshed.

To help save more than 132 other children facing execution in Iran please join more than 17000 people worldwide to sign the petition at www.stopchildexecutions.com.

For background information on Saeed Jazee’s case visit: http://scenews.blog.com/Saeed%20Jazee/

Ali Mahin-Torabi will LIVE – Thank you ALL

Ali Mahin-Torabi will live. Here are only few of the emails and comments we received:

 
From Ali’s Aunt, Nikoo:

“I THINK I`M DREAMING. I CAN`T BELIEVE IT YET. IS HIS VERDICT REALLY CANCELED?
I FEEL SO HAPPY AND AT THE SAME TIME SO SAD AND STRESSED OUT FOR HIS FRIENDS. AFTER ALL I AM INVOLVED IN THEIR LIFE AND DESTINY AS WELL.
 GOD BLESS YOU ALL. YOU DID IT .YOUR EFFORT WAS FRUTFUL.THANK YOU 1000 TIMES. “

“TODAY I HAD ENDLESS ENERGY.IS THAT REALLY TRUE? ALL THESE 6 YEARS EVERY NIGHT I HAD BEEN THINKING OF MOST HORRIBLE THINGS AND THEN  IN THE MORNING I TRIED TO REMOVE THEM FROM MY MEMORY AND GIVE MYSELF AND MY DEVASTATED SISTER POSITIVE ENERGY. I AM SO HAPPY AND I KNOW YOU ARE AS HAPPY AS I AM WITH MORE ENERGY TO FIGHT FOR MORE LIVES.
 THANK YOU AND  GOD BLESS YOU.”

From Azarin a family friend:

“Oh my! I’m speechless….Such a great great way of starting a day! “

“Since I got the news this morning, I’m so restless. Happy but restless though 🙂 I want to celebrate. Do something. But I don’t know what…but first I have to thank SCE again and again! Thank you! Thank you!….a thousand times…”

“I really don’t have the right words to describe my gratitude for what you keep doing for these kids. You’re a true treasure my dear Nazanin! Cheers and take care”

A SCE Team member:

“The good news about these cases give us all hope. From what I hear, Ali is a sweet and caring kid, I hope he and all the innocent kids who have been condemned unjustly get exonerated, and that no child is ever executed anywhere in the world. “

Annonymous:

“ I hope executions stop in Iran altogether and that the other young people on the death row are spared, too, to go on and be rehabilitated.  Thanks for the good news ”

“This is wonderful news. Hope to hear more of this as the days and weeks roll by.” 

“This is a victory for all human rights activists specially the Stop Child Executions committee.” 

SCE :

THANK YOU ALL FOR THE HARD WORK AND SUPPORT!
NOW LET’S SAVE 140 OTHER CHILDREN. PLEASE ASK YOUR FRIENDS AND FAMILY TO SIGN THE PETITION AT
www.stopchildexecutions.com

Ali Mahin-Torabi’s execution verdict overturned

In response to the substantial internal and international pressure and after review of the evidences presented by Ali’s attorney by Mohammad Mosatafaee , who was assigned by Stop Child Executions, Iran’s head of judiciary Ayatollah Shahrudi the death sentence of Ali Mahin-Torabi was cancelled. Ali’s file was sent for review. Ali was charged with murder of another child during a school fight.

Prior references: http://scenews.blog.com/Ali%20Mahin-Torabi/

More information to follow.

حکم قصاص علي مهين ترابي نقض شد

روزنامه اعتماد

رئيس قوه قضائيه حکم قصاص پسر نوجواني را که متهم است در نزاع دسته جمعي مقابل دبيرستان محل تحصيلش مرتکب قتل شده، نقض کرد. علي مهين ترابي که متهم است در 16سالگي همکلاسي خود به نام مزدک را با ضربه چاقو به قتل رسانده از سال 81 در زندان به سر مي برد.

علي 14 بهمن ماه سال 81 بلافاصله پس از مرگ مزدک توسط پليس دستگير شد و در اعترافاتش گفت؛ من مسوول انتظامات مدرسه بودم و به اتفاق يکي از دوستانم به نام عزت با هم حفظ نظم حياط مدرسه را برعهده داشتيم. مزدک چند بار دير به مدرسه آمده بود و بر سر اين موضوع با عزت درگيري داشت. روز حادثه هم عزت دوباره با مزدک به خاطر دير آمدنش مشاجره کرد، من جلو رفتم که ببينم چه شده، مزدک فکر کرد قصد دارم از عزت هواداري کنم، وقتي درگيري تمام شد مزدک مرا به دعوا پس از زنگ آخر تهديد کرد. وي ادامه داد؛ زنگ آخر که به صدا درآمد، بچه ها براي خروج جلوي در رفتند. عزت به من چاقويي داد و گفت اين چاقو را در جيبت بگذار چون احتمالاً مزدک به من حمله مي کند و نمي خواهم با او درگير شوم. همين اتفاق هم افتاد. وقتي من و عزت به سمت در خروجي رفتيم مزدک و دوستانش جلوي ما را گرفتند و درگيري شروع شد. ازدحام بچه ها زياد بود، من نمي خواستم به کسي آسيبي برسانم به همين خاطر هم عقب عقب رفتم، مزدک به من حمله کرد و من براي اينکه او را بترسانم خيلي سريع چاقو را از جيبم بيرون آوردم و باز از وي فاصله گرفتم. اما موج جمعيت مزدک را به سمت من هل داد و مزدک روي من پرت شد و هر دو روي زمين افتاديم و چاقو در بدنش فرو رفت در حالي که من هيچ قصدي نداشتم که او را بکشم.

اعترافات علي مورد قبول ماموران و دادگاه قرار نگرفت و شعبه 33 دادگاه عمومي کرج علي را به قصاص محکوم کرد. هرچند مادر مزدک در همان روزهاي اول اعلام گذشت کرد، اما با اصرار پدر مقتول علي که 16 سال داشت به قصاص محکوم شد. با اعتراض متهم، پرونده به ديوان عالي کشور فرستاده شد و حکم صادره در ديوان نيز مورد تاييد قرار گرفت و اين بار پرونده براي استيذان به دفتر رئيس قوه قضائيه ارجاع شد. زماني که پرونده نزد رئيس قوه قضائيه بود، محمد مصطفايي وکيل مدافع علي با ارسال لايحه يي به دفتر آيت الله هاشمي شاهرودي ايرادات پرونده را  متذکر شد. در اين لايحه آمده بود؛ پزشکي قانوني اعلام کرده جراحت 8 سانتيمتر پايين تر از سينه مقتول و عمق آن تقريباً  2 سانتيمتر بوده و به صورت مستقيم نيز وارد نشده است. اين نظريه ادعاي علي را مبني بر اينکه موج دانش آموزان مزدک را به روي او انداخته، تاييد مي کند. همچنين تحقيق از شاهدان درست نبوده چرا که ناظم وقت مدرسه که شاهد ماجرا بوده ادعاي علي را تاييد کرده و گفته است؛ «همه بچه ها يکدفعه روي زمين افتادند و وقتي بلند شدند مزدک چاقو خورده بود.»

متاسفانه شاهداني که دادگاه به گفته هاي آنها استناد کرده خود از متهمان پرونده بوده اند که مطابق قانون نمي توان به گفته هاي اين شاهدان استناد کرد. رئيس قوه قضائيه پس از بررسي دقيق پرونده، ايرادات وارده را پذيرفت و حکم قصاص علي مهين ترابي را نقض و دستور ارسال پرونده را به دادگستري استان تهران صادر کرد. هم اکنون پرونده علي که يک بار ديگر فرصت اثبات بي گناهي به او داده شده به دادگستري کل استان تهران ارسال شده تا پس از طي مراحل قانوني، شعبه هم عرض رسيدگي دوباره به آن را آغاز کند.

آيت الله هاشمي شاهرودي روز دوشنبه حکم قصاص دو نوجوان ديگر به نام هاي محمد فدايي و بهنود شجاعي را نيز که به جرم قتل در آستانه قصاص قرار داشتند، متوقف کرده بود.

لحظات پردلهره براي 2 محکوم به قصاص

   (Excerpts) روزنامه اعتماد

گروه حوادث؛ لحظات پراضطراب براي  2 پسري که به اتهام قتل در زندان به سر مي برند و احکام اعدام شان صادر شده است به سرعت مي گذرد. آنها به رغم تلاش هاي گسترده هنوز نتوانسته اند خود را از چوبه دار دور کنند. بهنود و علي از چند سال پيش به اتهام قتل روانه زندان شده اند و زير تيغ اعدام قرار دارند.

بهنود

 بهنود شجاعي روزهاي پراضطرابي را پشت سر مي گذارد،. اين پسر که متهم است در 17سالگي در يک نزاع دسته جمعي جواني به نام احسان را با ضربه چاقو به قتل رسانده، قرار بود چهارشنبه هفته گذشته به دارآويخته شود، اما با تلاش فعالان حقوق بشر و درخواست هاي مکرر از رئيس قوه قضائيه، آيت الله شاهرودي يک روز قبل از اجراي حکم دستور تعليق آن را به مدت يک ماه صادر کرد.

هرچند جلسه اول صلح و سازش که در دايره اجراي احکام دادسراي جنايي برگزار شد به نتيجه نرسيد، اما با توجه به اينکه والدين احسان از خانواده يي مذهبي و متدين هستند و روحيه گذشت در آنها وجود دارد تلاش ها براي جلب رضايت از پدر و مادر احسان همچنان ادامه دارد.

هم اکنون يک هفته از فرصت يک ماهه رئيس قوه قضائيه سپري شده و بهنود تنها سه هفته ديگر فرصت دارد براي زنده ماندن تلاش کند.

علي

دومين پسري که با حکم مرگ روبه رو است علي مهين ترابي نام دارد. او متهم است در 15 سالگي پسر نوجواني به نام مزدک را کشته است.

علي مهين ترابي که اکنون 20ساله است، دانش آموز ممتاز دبيرستاني در گوهردشت کرج بود. وي روز حادثه با مزدک درگير و حين کشمکش باعث مرگ او شد. علي مدعي است حين درگيري و در حالي که چاقويي در دست داشت با فشار جمعيت همراه مزدک به زمين پرت و چاقو به صورت ناخواسته و کاملاً اتفاقي وارد بدن او شد. پرونده علي مهين ترابي چند ماه قبل براي استيذان نزد رئيس قوه قضائيه فرستاده شد و وکيل مدافع علي نيز با ارسال لايحه يي به دفتر رئيس قوه قضائيه تقاضاي رسيدگي مجدد به پرونده را مطرح کرد.

اين در حالي است که ناظم مدرسه علي هم در گفت وگويي با اعتماد ادعاي عمدي نبودن ضربه مرگبار را تاييد کرد و گفت؛ حين درگيري جمعيت زيادي جمع شده بودند اما مزدک زماني زخمي شد که با فشار جمعيت همراه علي به زمين افتاد.

مادر مزدک در همان مراحل اوليه پرونده اعلام رضايت کرد اما پدر اين نوجوان همچنان بر قصاص علي تاکيد دارد.

به گفته وکيل مدافع علي پرونده اين نوجوان همچنان در دفتر رئيس قوه قضائيه در حال بررسي است و هنوز دستوري در خصوص اجراي حکم يا اعاده دادرسي صادر نشده و پسر زنداني اميدوار است آيت الله شاهرودي با توجه به ايرادهاي موجود در پرونده به وي فرصتي دوباره براي محاکمه و دفاع از خود بدهد.

علی مهین ترابی، نوجوانی در آستانه اعدام

Autnews

علی مهین ترابی نوجوانی که در سن ۱۶ سالگی و در طی نزاعی دسته جمعی در مدرسه متهم به قتل همکلاسی خود گشته بود و علیرغم رد اتهام توسط وی و نواقص پروند سرانجام ازسوی شعبه ۳۳ دادگاه عمومی بررسی مجرمان نوجوان درکرج به مجازات اعدام محکوم شده است.

xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx

هر چند سازمانهای مدافع حقوق بشری، اتحادیه اروپا و بالاخص سازمان عفو بین الملل در سال ۲۰۰۷ طی گزارشی مفصل از حکومت جمهوری اسلامی درخواست توقف حکم اعدام این نوجوان را نموده بودند و علیرغم اینکه ایران کشوری است که عضو «پیمان بین المللی حقوق مدنی و سیاسی» و «آی. سی. سی .پی. آر»، است و تعهد کرده است که مجرمین زیر سن قانونی را اعدام نکند اما حکومت جمهوری اسلامی که بالاترین آمار اعدام کودکان را در دنیا دارست اکنون حکم اعدام این نوجوان را در آستانه اجرا قرار داده است.

مسلم است توقف حکم اعدام این نوجوان تلاش بی دریغ مدافعان حقوق بشر و اصحاب رسانه ای را می طلبد. همچنین در ذیل نامه ای از این نوجوان اعدامی مورخه آذر ماه سال گذشته جهت تنویر افکار عمومی می آید:

پاییز گفت تا چند روز دیگر می رود.

مامور زندان هم گفت قبل از رفتن پاییز تو هم می روی .

با انگشت روزها را می شمارم .

لحظه های مرموز به تندی می گذرند.

لولوی شب می آید ، هر شب …

تو هم می بینی ؟

اینجا تاریک است .

بوی مدرسه از یادم رفته .

حالا من – علی مهین ترابی ، فرزند محمد رضا متولد سال ۱۳۶۵ – شاگرد درس خوان سال دوم هنرستان در میان این جمعیت نام دیگری هم دارم ” اعدامی “!

هیچ وقت زمستان را دوست نداشتم اما حالا که قرار است دیگر هیچ وقت روی خیابان های سفید محله مان را نبینم دلم برای برف بازی حسابی تنگ می شود.

جویباری از چشم هایم جاری می شود.

مرگ لالایی می خواند، صدای خاموشش را می شنوم .

ضربه های قلبم یکی یکی خاموش می شوند.

لحظه های غم انگیز زندگی ام از چهاردهمین روز بهمن سال ۸۱ شروع شد.

در رشته کامپیوتر یک هنرستان غیر انتفاعی درس می خواندم.

شاگرد اول مدرسه بودم . به همین خاطر رویای شرکت در المپیاد برایم در حال تحقق بود. اما…

میلاد و مزدک همکلاسی هایم بودند . آن روز با هم درگیر شدند . وقتی فهمیدم درگیر شده اند رفتم جدایشان کنم . دلم نمی خواست نمره انضباطشان کم شود.

وقتی یکی از بچه ها فریاد زد: مدیر آمد بچه ها از هم جدا شدند.

شاگردها به صف وارد کلاس می شدند.

مزدک فکر کرد به طرفداری از میلاد وارد دعوا شده بودم . نمی دانست هیچ قصدی نداشته ام .

مزدک گفت : “زنگ آخر بایست کارت دارم .”

اهل دعوا نبودم، همه این را می دانستند. دلم نمی خواست در موردم این طوری فکر کند. به کلاس رفتم. می خواستم با مزدک حرف بزنم و برایش بگویم که فقط می خواستم آتش دعوا را بخوابانم اما مزدک قبل از این که حرف هایم را بشنود از شدت عصبانیت به طرفم هجوم آورد. اما بچه های کلاس اورا گرفتند و بی نتیجه به کلاس خودم برگشتم .

زنگ آخر

آن روز در تمام زنگ ها دلم حسابی شور می زد. بالاخره زنگ آخر خورد . زنگ آخری که بوی مرگ می داد.

مقابل دم در مدرسه مزدک را دیدم . میلاد هم با من بود. همان موقع مزدک نزدیک شد و درگیری رخ داد. خیلی از بچه های مدرسه دورمان بودند . عده ای می خواستند جدایمان کنند . همهمه بدی بود . نفسم داشت بند می آمد.

حلقه دانش آموزان مدرسه لحظه به لحظه تنگ تر می شد . طرفدارهای من ، میلاد و مزدک پخش شده بودند . وقتی یاد آن صحنه می افتم قلبم از جا کنده می شود . بچه ها از طرف فشارم می دادند . به عقب کشیده شدم . فشار آن قدر زیاد بود که چند قدم عقب تر رفتم . چاقو را از جیبم در آوردم . می خواستم با نشان دادن چاقو آن ها را بترسانم . مزدک و میلاد هنوز با هم درگیر بودند . میلاد از پشت سر اورا مورد ضرب و شتم قرارداده بود که میلاد به طرفم آمد . آن لحظه نفهمیدم چه اتفاق افتاد. ناظم آمد . چشم هایم داشت می سوخت . فضا غبار آلود بود . مرثیه چشمانم تمامی نداشت . نفس نفس می زدم که ناظم رسید . با آمدن او بچه ها فراری شدند. بعضی ها مزدک را که به شدت عصبانی بود کناری کشیدند . او داشت کاپشنش را در

می آورد و همچنان هم تهدید می کرد. یک لحظه متوجه شدم پیراهنش خونی است . حالم خراب شد .

دنیا دور سرم چرخید . تمام توانم را در تارهای صوتی ام حمع کردم و فریاد زدم کدام نامردی اورابا چاقو زده؟

انگاری همه کوچه ها به بن بست می رسیدند.

نزدیکی های مدرسه فقط یک ماشین در حال حرکت بود . با التماس و گریه خواستم توقف کند .راننده وقتی دید مزدک خونی است گفت به من ربطی ندارد. می ترسید گرفتار شود . گفت :” هر کی زده خودش هم ببردش بیمارستان .”

دنیا دور سرم می چرخید. گفتم آقا تورا به جان بچه هایتان مارا ببرید . من نزده ام اما مزدک همکلاسی ام است شما اورا برسانید خودم تا اخرش هستم .

راننده ایستاد اما سوارمان نکرد. فکر می کردم حالش خوب می شود. سرانجام یکی از دبیرهای مدرسه آمد و مزدک را به بیمارستان رساند. خودم به دفتر مدرسه رفتم .

بچه ها میلاد را هنگام فرار از صحنه جرم گرفته و به دفتر برده بودند.

پلیس در مدرسه

دقایقی بعد مامورهای پلیس آمدند. به کلانتری منتقل شدم . تا به آن روز نمی دانستم کلانتری چه شکلی است . رنگ به صورت نداشتم . انگشت هایم می لرزید. دلم آرام نمی گرفت . انگار یخ زده بودم . افسر نگهبان گفت :” مزدک زنده است .” با شیندن این حرف حالم بهتر شد . گفتم خدارا شکر چون خود مزدک به همه می گوید که من در این ماجرا تقصیر نداشته ام .

دو روز بعد

ثانیه های وحشت به کندی می گدشتند حقیقت تلخی در راه بود . من و زندان؟

ای کاش هیچ وقت در لحظه های مایوس کننده آن روزها اسیر نشوی .

باورم نمی شد ، نه ! کابوس بود . بگو هنوز هم دارم کابوس می بینم …

بابا آمد . پشت در بازداشتگاه ایستاد. در چشم هایم زل زد . گفت :” بی آبرو ! انتظار هیچ حمایتی از من نداشته باش . آبروی چند ساله مارا به باد فنار دادی . لعنت …!”

می خواستم فریاد بزنم . صدای بغض آلودم از ته گلو بیرون آمد . شرم داشتم در بازداشتگاه به چشمان بابا نگاه کنم. گفتم : ” شما به ملاقات مزدک بروید خودش همه داستان را همان طور که بوده برایتان تعریف می کند. مزدک به شما و همه آن آدم های بیرون می گوید که من نزده ام ..”

بابا آه عمیقی کشید و رفت . عمق تلخی نگاهش هنوز جانم را می سوزاند . بعد ازر فتن بابا به اداره آگاهی منتقل شدم و در آن جا آوار نا باوری بر سرم فروریخت .

آه ! مزدک مرده بود.

بیچاره بابا این را می دانست به همین خاطر بدون حرفی فقط آه کشید و رفت . رفت و تا بیست روز دیگر هم به ملاقاتم نیامد. با درخواست دیگران هم برای گرفتن وکیل مدافع مخالفت می کرد.

داشتم از درون می سوختم . از همان روز دیگر چشم هایم به جز پنجره های بسته هیچ نمی دید. آرام و قرار نداشتم ، تبسمی در لحظه های مبهم این کابوس جا نمی گرفت. هنوز هم صدایی نیست، جز مرگ، این را می شنوی ؟

من هیچ ضربه ای نزده بودم. اما انگا ر پشت شیشه های قطورترین پنجره زمان ایستاده بودم .

خانواده مزدک خدابیامرز برخوردی انسانی با من داشتند . بابا گفت :” فقط بگو غلط کردم . بگو اشتباه شده . تقاضای عفو و بخشش کن.” . این ها آدم های خوبی هستند، داغ دارند اما تورا می بخشند می دانم .”

در دادگاه

بعداز سه جلسه دادگاه قاضی فقط می پرسید:” آیا سه ضربه را قبول داری ؟”

من که فقط روی بدن مزدک خون دیده بودم می گفتم نه ! ضربه ای نزده ام اما یک قسمت خون آلود روی بدنش دیدم

قاضی می گفت : پس یک ضربه را قبول داری ؟

گیج بودم . اصلا ضربه ای نزده بودم اما باید به کاری انجام نشده اعتراف می کردم.

بارها گفتم اصلا ضربه ای نزده ام و شاید در لحظه ای که اورا هل داده اند بر اثر ازدحام جمعیت او مورد اصابت کارد قرار گرفته است .

پاییز دارد می رود . من هم دارم می روم.

در شعبه تشخیص دیوان عالی ، لایحه دفاعیه وکیل مدافع ام رد شده و در اعاده دادرسی هم به آن توجهی نکردند.

پرونده ام برای تایید نهایی به حوزه ریاست قوه قضاییه رفت . در آن جا آیت الله شاهروردی دستور دادند :” با توجه به نظریه مشاورین محترم ، پرونده در یکی از هیات های حل اختلاف به صلح و سازش ختم شود.”

حالا روزها می گذرند . تا به حال این قدر به مرگ نزدیک نشده بودم ؟

زمان زیادی به اجرای حکم باقی نمانده . هنوز آرزوهایم را درست نقاشی نکرده بودم که توفان زد.

در هجوم وحشیانه این خزان دل کسی به غنچه ها رحم نکرد. میله های زندان را تا بحال دیده ای ؟

تا به امروز درگرداب غوطه خورده ای ؟ نفسم دارد بند می آید . پنج سال است که ثانیه ها را به انتظار رهایی می شمارم .

صدایی در نیمه شب به گوشم می رسد . وقتی لولوهای وحشت می آیند زمزمه ای آرام و نا خودآگاه به قلبم هشدار می دهد که روزی بی گناهی ام به اثبات می رسد . زمان زیادی باقی نمانده . برایم دست به دعا ببر . حالا تمام آروزیم این است که مزدک به خواب مادرش بیاید و برایش از حقیقت آن روز و بی گناهی ام بگوید.

به انتظار زمستان می نشینم .

اگر رها شوم برای پدر و مادر مزدک فرزندی می کنم .

نجات ، نجات ، نجات…. حالا قبل از رفتن پای چوبه دار این واژه را با تمام وجود فریاد می زنم . صدایم را می شنوی ؟ جوانی ام را می بینی ؟

” به خدا من بی گناهم . به جوانی ام رحم کنید . همین .”

 

فعالان حقوق بشر در ایران

Etemaad's report of Ali's scheduled execution is NOT accurate

Yesterday, Iran’s Etemaad daily newspaper reported that Ali Mahin-Torabi is to be executed in 15 days.
The news was also reported in the weblog of the Etemaad reporter , Marjan Laghaee .

This morning Stop Child Executions Campaign was able to talk to Ali’s mother and we have verified that report is inaccurate and Ali’s execution order has not been issued. Although Ali was told by prison officials that some prisoners may be executed after the Shia holy month of Moharam , but no specific official notice of Ali’s execution has been issued and therefore he is not expected to be in the list.

We remain hopeful that the new development and the witness testimony would help save Ali from execution. Ali’s attorney Mohammad Mostafei is in city of Shiraz handling the case of three other juveniles facing execution and upon return will look in to this matter further.

SCE Campaign will continue to report the news from Iran with reference to the sources as we received them, however we will not confirm their validity until it is independently verified.

To help save Ali and other children facing execution please visit: http://www.stopchildexecutions.com/how-you-can-help.aspx

سرنوشت بزهکاران ناخواسته

 محمد جعفر ساعد- دانشجوی دوره دکتری جزا و جرم شناسی ، کارآموز وکالت  

اصل خبر : حکم اعدام جوان 20 ساله ای که در جریان درگیری در سن 16 سالگی موجبات مرگ همکلاسی خود را در مدرسه فراهم آورده بود ، در اجرای احکام است
موضوع از چه قرار است ؟ به روایت لایحه وکیل مدافع علی ، او که برای میانجیگری وارد معرکه ای شده ، چاقویی را فقط برای ترساندن مزدک نشان می دهد اما در این میان ، به واسطه هل دادن تعدادی از بچه های مدرسه ، مزدک مجروح می شود و سپس فوت می کند. علی هم به عنوان متهم به قتل مزدک به موجب بند “ب” ماده 206 محکوم به قصاص می شود و با قطعی شدن رای ، ضمن در خواست وکیل وی از ریاست قوه قضاییه ، جوان ناکام اکنون در انتظار اجرای حکم ، آخرین نفس هایش را در این دنیای وانفسا تجربه می کند.
تحلیل موضوع: صرف نظر از وقوع جرم در دوران 16 سالگی وایراد وارد بر تحمیل مسوولیت کیفری بر اشخاص در این مقطع سنی و قطع نظر از عدم رعایت تشریفات قانونی نظیر عدم بازسازی صحنه قتل و تنویز زوایای ضربه وارده بر سینه مقتول ، آنچه مسلم است اینکه علی در این حادثه صرقا چاقو را به نشانه ترس بازکرده و به دنبال آن وقوع جراحت به واسطه هل دادن بچه های پیرامون وی بوده است و به موجب همان بند استنادی دادگاه محترم ، تنها زمانی واقعه اتفاقی مشمول این بند می شود که ” کاری ” از سوی مرتکب صورت گرفته باشد و اتفاقا “کار” مزبور در ادبیات حقوق کیفری و در این مورد باید به شکل ” مثبت ” تبلور یابد . از این رو ، به رغم نشان دادن چاقو ، وقوع حادثه به واسطه جراحت ناشی از چاقو بوده که علی به هیچ روی در آن نقشی نداشته است . توسل به واژگان خشک و بی انعطاف حقوق کیفری در مواردی که یک کودک یا نوجوان به ناگاه و ناخواسته در منجلاب بزهکاری و به ویژه قتل گرفتار می شود، جز افزودن خاتمه حیات جوانی دیگر در کنار جوان متوفی، هیچ منفعتی برای جامعه و خانواده مقتول به بار نخواهد آورد ، جز اینکه دردی به خانواده ای دیگر تحمیل کند.
تکلمه : با اینکه تردیدی در دلخراش و غیر قانونی بودن رخدادهای جنایی به ویژه قتل ، برای ما و شما وجود ندارد، اما نوع اتفاق و نحوه ارتکاب با عنایت به شخصیت کودک یا نوجوان مرتکب یا حتی حرفه ای یا اتفاقی و احساسی بودن مرتکب ، خود به نوعی گویای صحت و سقم همان مقاصدی است که همواره با عنوان ادبیات خشک و سخت بودن حقوق کیفری بر ان سخن می رانیم . حال ، آیا بهتر نیست که با تفسیر منطقی به وقایعی اینچنین ، از حیات کودکان و جوانان ” ناخواسته بزهکار” حمایت کنیم ؟

New hopes for Ali Mahin-Torabi

 

There has been a postive development in the case of Ali Mahin-Torabi the young boy facing execution for the death of his school mate Mazdak at the age of 16 and there is a possibly that he could even be found innocent of the charges.

Etemaad newspaper detailed the testimony of the Vice Principle of the school who gave insight about the incidents leading up to an argument between classmates that ended in the death of Mazdak. He testified that Ali Mahin is not a murderer. He said he believed that a fight ensued when Mazdak was late for school on that particular day therefore Ali Mahin and his friend who were assigned to ensure security of the school yard that day enacted their responsibility and brought him to the Principles office. Mazdak and Ali Mahin’s friend had an argument over the matter.  When school was finished for the day, another fight broke out and the Vice Principle saw students pushing each other and some fell on the ground. He said he then noticed Mazdak was bleeding and Ali Mahin kept urging for someone to get him to a hospital. When the principle asked who did it, he believes Ali Mahin answered in haste that he had done it in order not to waste any time and to ensure Mazdak was sent to the hospital without any further delay. The Vice Principle believes that no one intended to commit murder that day, rather he believes it was an accident that occurred in the scuffle.

The Vice Principle’s testimony has not officially been placed in the file, however if further investigation is carried out, this testimony could shift the outcome for better.


Etemaad also had reported that Ali was scheduled to be executed in 15 days. This morning Stop Child Executions Campaign was able to talk to Ali’s mother and we have verified that Etemaad’s scheduled execution report was inaccurate and Ali’s execution order has not been issued. Although Ali was told by prison officials that some prisoners may be executed after the Shia holy month of Moharam , but no specific official notice of Ali’s execution has been issued and therefore he is not expected to be in the list. SCE Campaign will continue to report the news from Iran with reference to the sources as we received them, however we will not confirm their validity until it is independently verified.


We remain hopeful that the new development and the witness testimony would help save Ali from execution. Ali’s attorney Mohammad Mostafei who was assigned by SCE Campaign is presently in the city of Shiraz handling the case of three other juveniles facing execution and upon return will look in to this matter further.

For more information about the case visit: http://www.stopchildexecutions.com/the_row.aspx and http://scenews.blog.com//Ali+Mahin-Torabi/

To help save Ali from execution read : http://www.stopchildexecutions.com/how-you-can-help.aspx